محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
93
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
كند : « و هر چيزى را آفريده و بدانگونه كه درخور آن بوده اندازهگيرى كرده است . » « 1 » ( لا يشمل به حد ) هيچ تعريفى ، هرچند بلند و مفصل ، نمىتواند پرده از ذات و حقيقت خدا بردارد ؛ زيرا يكى از شرايط تعريف آن است كه تعريفكننده و تعريفشده هماندازه باشند و ذات خداوند اول و آخر ندارد ؛ پس چگونه ممكن است بهوسيله امور محدود تعريف شود ؟ ! ( و لا يحسب بعد ) خداوند يگانه است و هيچ تقسيم و كثرتى را نمىپذيرد و نمونه و همتايى ندارد : « چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا . » « 2 » ( و إنما تحد الأدوات أنفسها و تشير الآلة إلى نظائرها ) ادوات و آلات هردو به يك معنا هستند و منظور از « انفسها » اجناس و انواع آنها است . معناى اين بند آن است كه حواس آدمى ، راهى براى شناخت محسوسات هستند و اما امور غير محسوس را نمىتوان از راه آنها شناخت و تنها راه شناختشان ، كاوش عقلى در آثار و نشانههاى آنها است . ( منعتها منذ القدمية و حمتها قد الأزلية و جنبتها لولا التكملة ) افعال مؤنث در اين بند به ادوات و آلات يا همه مخلوقات بازمىگردند . معناى اين بند آن است كه درباره هر حادثى مىتواند گفت از چه زمانى پديد آمده و پيش از آن وجود نداشته است . اگر موجودى حادث نبود ، نمىتوان درباره آن گفت كه از چه زمانى آغاز شده و چه زمانى نبوده است . بنابراين اين پرسشها كه در عربى با تعبير « منذ » و « قد » انجام مىشود ، قديم بودن و ازليت موجود را نفى
--> ( 1 ) . وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً فرقان / 25 : 2 . ( 2 ) . لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ شورى / 42 : 11 .